شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد

فریبنده زاد و فریبا بمیرد


شب مرگ تنها نشیند به موجی

رود گوشه ای دور و تنها بمیرد


در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب

که خود در میان غزلها بمیرد


گروهی بر آنند که این مرغ شیدا

کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد

 

شب مرگ از بیم آنجا شتابد

که از مرگ غافل شود تا بمیرد


من این نکته گیرم که باور نکردم

ندیدم که قویی به صحرا بمیرد


چو روزی ز آغوش دریا برآمد

شبی هم در آغوش دریا بمیرد


تو دریای من بودی آغوش باز کن

که می خواهد این قوی زیبا بمیرد

/ 1 نظر / 4 بازدید
م.ک

بعضی ها...وقتایی که خیلی بهشون خوش میگذره و میخندن...یهو سرشون رو برمیگردونن اونوری...یکم ثابت میشن...یواش یواش چشماشون پر اشک میشه.